تبليغاتX
بهائیان ایران

بهائیان ایران

 جامعه بهائی ایران به عنوان اولین و تنها جامعه ای است که توانسته به روشی مسالمت آمیز و به دور از خشونت از یک نسل کشی جان سالم به درد ببرد و تجربه موفقی در این رابطه داشته است که این تجربه می تواند به طور مشابه برای دیگر جوامع دیگر در دنیا نیز استفاده شود. این وبلاگ تلاشی است برای نشان دادن اینکه چگونه اقدامات سازمان یافته یک گروه می تواند از یک نسل کشی جلوگیری کند. در این وبلاگ مسائل به صورت علمی بررسی و تحلیل می شود.
مطالب این وبلاگ از کتاب "جنایات جنگی، نسل کشی و جنایات علیه بشریت جلد اول، شماره نسخت (ژانویه 2005): صص 59-89 " گرفته شده است که نویسنده آن فردیش. و.افولتر (Friedrich W.Affolter ) می باشد.
فردریش.و.افولتر دانش آموخته مرکز بین المللی تعلیم و تربیت ماساچوست در آمهرست (Amherest) است. تخصص دکتر افولتر در زمینه ابعاد اجتماعی – عاطفی تضادها و تحولات اجتماعی و شغل وی مشاوره بین المللی است و اخیراً مأموریت هایی در آمریکای جنوبی، شرق آفریقا و آسیای مرکزی انجام داده است.
نویسنده مایل است که از استاد خود پرفسور اروین استاب از دانشگاه ماساچوست در آمهرست قدردانی کند. سخنرانی ها و تألیفات ایشان الهام بخش تهیه مقاله حاضر بوده است. همچنین از پرفسور آلفرد.اس.هارتول به خاطر بررسی و ارزیابی پیش نویس اولیه این متن سپاس گزاری می نماید.

در صورت تمایل می توانید برای دریافت مطالب این وبلاگ به صورت پی دی اف با آدرس ایمیل موجود در وبلاگ تماس بگیرید تا فایل آن ارسال گردد.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 5:18  توسط پسر ایران  | 

به انزوا راندن بهائیان ایران در حکومت امروز ایران نتیجه کوشش های تاریخی روحانیت شیعه در تحقیر و سرکوب یک اقلیت دینی است. این تحولات، ریشه در ایران قرن نوزدهم میلادی دارد. در آن زمان، تاجری جوان که در تاریخ مشهور به باب (کلمه عربی به معنای در) (1819-1850 ) است مدعی شد که او تعبیر بشارت های داده شده به شیعیان است، بشارت هایی که ظهور امام دوزادهم را احیاگر هدایت حقیقی شیعی می دانست (Nabil Zarandi, 1932; Amanat, 1989) ]حضرت[ باب پیروان زیادی را از اقشار مختلف اجتماع از جمله علما و مجتهدان با نفوذ شیعه به خود جذب کرد.
در ابتدا ملاها امید داشتند که نهضت باب را با تکفیر پیروان او به عنوان مرتدان و دشمنان خدا از انتشار بازدارند. این تکفیرها باعث حملات عوام، اعدام های در ملأ عام و شکنجه بابیان اولیه شد. وقتی بابی ها (مطابق با اصولی قرآنی) برای دفاع از خود سازمان یافتند، حکومت لشگرهایی برای مقابله با آنان فرستاد که منجر به تلفات سنگین از هر دو طرف شد. خود ]حضرت[ باب از سال 1864 تا 1850 زندانی و سرانجام در ملأ عام اعدام گشت. در اوت 1852 دو نفر بابی آشفته حال و نامتعادل به تلافی اعدام ]حضرت[ باب سعی کردند شاه را به قتل برسانند و این کار منجر به قتل عام وسیعی شد که طی آن بیش از بیست هزار بابی – از جمله 400 روحانی شیعه که به تعالیم بابی ایمان آورده بودند – جان خود را از دست دادند (Phelps, 1912; BROWN, 1918; Nabil Zarandi, 1932). یک کاردار اروپائی که در آن زمان در تهران حضور داشته است مشاهدات خود را چنین بیان می کند:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 5:9  توسط پسر ایران  | 

  چهار استراتژی اصلی، خصوصیات سرکوب بهائیان ایران را روشن می سازد:

- حملات علیه مسئولان جامعه

- تضییقات اقتصادی

 - محرومیت های اجتماعی 

-  پاکسازی فرهنگی.

 

حملات به مسئولان جامعه
از سال 1978، بیش از 200 بهائی اعدام، ناپدید و به دست جمعیت خشن کشته شده اند. در همان ابتدا اعضای محفل روحانی ملی ایران و نیز محافل روحانی محلی مختلف یا ناپدید شدند و یا به اعدام در ملأ عام محکوم گشتند و یا در خلال جلسات بهائی هدف گلوله قرار گرفتند. از میان بهائیان اعدام شده در ایران از سال 1978، بیش از پنجاه درصد آن ها اعضای مؤسسات اداری بهائی بوده اند (Bahai International Community, 1999). به علاوه تعدادی از بهائیان سرشناس ترور شدند.
گزارش شده است که در روستاهای دورافتاده افرادی به دست مردم سنگسار شدند و عده ای نیز در اثر شکنجه به قتل رسیدند. یکی از غم انگیز ترین اعدام ها در ژوئن 1983 اتفاق افتاد که ده خانم بهائی – از جمله دو دختر بسیار جوان – به جرم تدریس در کلاس های بهائی، عضویت در لجنه های جوانان بهائی، مجرد بودن، جرم واهی حمایت از صهیونیسم، و یا تبری نکردن از عقیده خود به دار آویخته شدند (Roohizadegan, 1993).
همچنین بهائیان شناخته شده را با شکنجه مجبور کردند تا در مقابل تلویزیون اعتراف کنند که آئین بهائی یک شبکه جاسوسی است، یا نسبت به اسلام و تشیع اعلام وفاداری کنند و کتباً بنویسند که با "انجمن صهونیستی بهائیت" قطع رابطه می کنند. این اعلامیه ها باید در روزنامه های کثیر الانتشار چاپ می شد (Abrahamian, 1999).

تضییقات اقتصادی

دارائی های بهائیان را، مثل مغازه ها یا زمین های کشاورزی، تخریب یا مصادره کردند. از ورود جوانان بهائی به تحصیلات دانشگاهی جلوگیری شد. بهائیان چندی که در کارهای اجتماعی اشتغال داشتند مثل دکترها یا پرستارهای شاغل در بیمارستان های عمومی، ناچار به ترک کار شدند. در بعضی موارد حقوق مستمری بگیران به حالت تعلیق در آمد. از چندین دانشجو و بعضی از کارمندان خواستند که کمک هزینه ها و یا حقوق های دریافتی را برگردانند. کسانی که قادر به این کار نبودند به زندان می افتادند.
محدودیت های مالی برای بهائیان ایران آن ها را از دسترسی به خدمات درمانی کیفیت دار و خیلی اوقات هم از خدمات ارزان تر و با کیفیت کمتر در درمانگاه ها و بیمارستان های دولتی محروم کرد. امروزه تعداد قابل ملاحظه ای از بهائیان، که از کارهای دولتی و شرکت های خصوصی (که برای به کار نگرفتن بهائیان تحت فشار بودند) اخراج شده اند بدون بیمه خدمات درمانی هستند. پروانه مطب پزشکان لغو شد و گرچه تعدادی از آن ها به صورت خصوصی به درمان می پرداختند اما به سبب آنکه سهامدار بیمارستا ها نبودند نمی توانستند درمان کلینیکی را تجویز کنند. بهائیان به دلیل بهائی بودن از خدمات درمانی محروم می گردند (Stockmam, 1999).


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 5:7  توسط پسر ایران  | 

Staub (22-21 :1989) می گوید که عوامل متنوعی باعث ایجاد شرایطی می شوند که نسل کشی و خشونت علیه یک گروه را پدید می آورد. انگیزه فعال برای آزار یک زیر گروه از اجتماع زمانی سر بر می آورد و شدت می گیرد که نهی از آزار و کشتار دیگران به سراشیب فراموشی افتاده باشد و بخشی از آن اینگونه به دست می آید که گروهی انسان را از "جهان اخلاقی" فرد حذف کنند (Staub, 1989:33). این انگیزه وقتی با شرایط سخت زندگی و فرهنگ سیاسی استبدادی آمیخته شود، برنامه ریزی و ساماندهی رفتارهای جمعی خشونت آمیز به مکانی واقعی بدل می گردد.
(1999) Harff, Gurr, and Unger به این نتیجه رسیده اند که نسل کشی و انهدام سیاسی (Politicide) غالباً بعد از یک شکست ملی، معمولا نبردهای دوره انقلاب یا جنگ های قومی و گاهی در یک تغییر رژیم ناگهانی، رخ می دهد.
آن ها معتقدند که
 رویدادها به احتمال زیاد این گونه است: (1) بعد از آشوب های سیاسی بسیار مهم در (2) نظام های مستبد که رهبرشان یا (3) از نظر قومی نماینده اکثریت مردم نیستند یا (4) پیرو ایدئولوژی های انحصاری هستند. (5) یک عامل سهیم اجتماعی، تنوع قلیل مذهبی است. (6) یک عامل بازدارنده نیرومند بین المللی میزان زیاد ارتباطات اقتصادی است. (p.1)
آن چنان که تحلیل های زیر نشان می دهد بیشتر عوامل ذکر شده بالا را به جز مبحث ارتباطات اقتصادی برای تجزیه و تحلیل و توضیح سیاست های حکومت اسلامی ایران در سرکوب بهائیان ایران در قرن بیستم می توان به کار برد.

ناآرامی اجتماعی- فرهنگی و تنش های سیاسی


طی قرن نوزدهم میلادی، ایران به نحو فزاینده ای دستخوش سیطره و نفوذ اقتصادی غرب شده بود (Amanat, 1989). در قرن بیستم برنامه های جاه طلبانه شاهان پهلوی برای مدرنیزه کرده و سکولاریزه شدن ایران عملی تحقیر آمیز و ذلت آور تلقی شد. زیرا آنان عناصر غربی را جایگزین میراث فرهنگی ایران می کردند:
  مردم از سنت های نیاکان دور شدند، شکاف بین غنی و فقیر زیاد شد، فساد و رشوه خواری متداول گشت و پلیس مخفی با دستگیری های بی حساب و کتاب و استفاده از شکنجه ایرانیان را از هر سطح و طبقه از رژیم رویگردان کرد. حضور و نفوذ خارجی ها خشم و غضب بیشتر و شدیدتری را در پی آورد (Keddie, 1988:305).
طبقاتت مختلف جامعه ایران که به قدرت، اختیار و تأثیر بیشتر احساس نیاز می کردند می خواستند که با فرآینده برهم زدن نظم اجتماعی مقابله نمایند. وقتی پهلوی ها برای بازسازی امپراطوری ایران باستان سماجت به خرج دادند، رعایای روستایی که به شهرها مهاجرت کرده بودند به ایدئولوژی های پرولتاریای (کارگری) و شورشیان شهری ضد سلطنت پیوستند. لیبرال ها و تندروهیا سکولار می خواستند ارزش های و فلسفه غرب را وارد ایران کنند در حالیکه علما و بازاریان جایگزین رژیم شاه و حامیان خارجی اش را در نظام اجتماعی اسلامی می دیدند و آن را همچون کلیدی برای آزادی ایران می پنداشتند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 5:4  توسط پسر ایران  | 

 شاید جلوگیری از سرکوب و آزار منظم و هدفمند بهائیان، امکان پذیر می شد اگر مردم ایران از تعالیم بهائی و گروه ایرانیان پیرو آن ها اطلاع می یافتند و برعکس، این سرکوب و آزار می توانست شدیدتر باشد اگر ایرنیانی نبودند که علیرغم همه تبلیغات از بهائیان محافظت و حمایت کردند – زیرا اطلاعات بیشتری داشتند.
این فرضیه که نبود اطلاعات کافی و در دسترس درباره اعتقادات فرهنگی و اجتماعی گروه های اقلیت شاید موجب شود که جنایت کاران راحت تر به گروه های گمنام آسیب برسانند، با اینکه در چهارچوب کاری Staub (1989)  یا Harff, Gurr and Unger (1999) به آن پرداخته نشده، زمانی درست به نظر می رسد که شرایط تسهیل کننده خشونت علیه بهائیان ایران را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم. برای اینکه بتوان از انهدام سیاسی (Politicide) جلوگیری کرد ضروی آن است که مفاهیم اعتقادی و ارزش های فرهنگ های اقلیت را در برنامه درسی مدارس و مباحثات آکادمیک وارد کرد و به این ترتیب فرهنگ تحمل گوناگونی و عدم تجانس جوامع ملی را تقویت بخشید. چنین سیاستی سرانجام باید با نقطه ای هدایت شود که دیگر وجود اقلیت ها و حق آن ها برای داشتن صدایی متفاوت نتواند انکار شود یا مورد بی اعتنایی قرار گیرد. بدیهی است که هرگونه تلاش تعصبات نیازمند خردگرایی و منطق است و مخاطب آگاه را به سختی می توان قانع کرد که اقلیتی را می توان از "جهان اخلاقی" اجتماع کنار گذاشت.
در ایران، خشونت جمعی علیه بهائیان تنها ناشی از سردرگمی احساسی و درونی ایرانی های بی سواد نبود بلکه از این واقعیت سرچشمه می گرفت که ایرانیان غالباً اطلاعات خود را درباره دیانت بهائی از منظر سنتی علمای خود به دست می آوردند:
در خلال قرن گذشته، پرده ای از سکوت این موضوع را احاطه کرده است. همواره مانع استفاده جامعه بهائی از وسایل معمول ارتباط جمعی شده اند: رادیو، تلویزیون، روزنامه، فیلم، انتشار آزاد نوشته جات یا سخنرانی های عمومی. جامعه دانشگاهی ایان به طور کلی وجود دینی را که در آن سرزمین پایه گذاری شده بود نادیده گرفت، و این موضوع در متون درسی و یا واحدهای دانشگاهی وارد نگشت. در واقع جامعه بهائی، بزرگترین اقلیت دینی ایران، از سرشماری معمول که آماری از همه مذاهب و اقلیت های قومی فراهم می آورد کنار گذاشته شد. علاوه بر این، دهه های متمادی افکار عمومی تحت سلطۀ تبلیغات پرخاشگرانه روحانیت مسلمان شیعه درآمد و نقش جامعه بهائی ایران، اندازه، اعتقادات و واقعیت های وجودی آن به غلط معرفی گردید (Martin, 1984:23)

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 5:2  توسط پسر ایران  | 

 علی رغم 25 سال سرکوب و آزار خاموش، جامعه بهائی ایران بزرگترین اقلیت مذهبی ایران باقی مانده است. سؤالی پیش می آید این است که چرا مقامات ایران چنین در خاموش کردن و قلع و قمع بهائیان ایران ناموفق بوده اند. چند عامل شاید در این پایداری به بهائیان ایران کمک کرده است. بررسی این ها می تواند در پرورش نظریه ای مفید باشد در این باره که چطور می توان با تلاش هایی که در جهت نسل کشی عقیدتی صورت می گیرد کنار آمد و جان سالم بدر برد.

استقامت فردی و تحرک جامعه

اول از همه، این امتناع بهائیان ایران از تبری عقیده بود – علی رغم وعده و دعیدهایی که از طرف مقامات ایران داده می شد مبنی بر اینکه در صورت تیری، مستمری و حقوق برقرار می کنند، دارائی ها را برمی گردانند و مانع بدرفتاری و آزار روحی اعضای خانواده می شوند – که جلو گسترش حملات سرکوبگرانه از جانب حکومت را گرفت. تا سال 1992 کمتر از یک صد بهائی از عقیده خود تبری کردند. با وجود سرکوب های شدید اجتماعی و اقتصادی، بهائیان توانستند منابع درونی خود را به تحرک درآورند. بازرگانان و کسبه علی زغم توقیف جواز کسبشان و عواقب دیگر به کسب و کار خود ادامه دادند و بهائیان دیگر با آن ها معامله می کردند و نزدشان به کار می پرداختند. پزشکان که پروانه مطبشان لغو شده بود به صورت خصوصی به معاینه و درمان بیماران ادامه دادند و بهائیان برای درمان به نزد متخصصین بهائی می رفتند. بعد از محروم کردن افراد از دسترسی به تحصیلات دانشگاهی، بهائیان سیستم جایگزین تحصیلات عالی خود را تأسیس کردند و آنجا جوانان بهائی توانستند زیر نظر و تحت سرپرستی استادان بهائی پاکسازی شده مطالعات دانشگاهی را دنبال کنند. این تلاش ها به همراه بینش های روحانی بهائی درباره رنج و بلا و تضییقات به بهائیان کمک کرد تا از نظر فیزیکی، ذهنی و عاطفی و نیز معنوی بتواند زنده بمانند و روزگار سپری کنند (Ghadirian, 1994; Stockman, 1999).

نگرش مثبت ناظران

بدون نگرش مثبتی که از سوی بعضی از مسلمانان ایرانی وجود داشت و در جهت حفاظت و حمایت از بهائیان ایران به کار رفت، جامعه بهائی ایران با شدت بیشتری سرکوب می شد و مورد رنج و آزار قرار می گرفت. Tavakoli- Targhi (1999) نمونه هایی نقل می کند که در مواردی حتی علما جان خود را برای محافظت خانه های بهائیان از آسیب جماعت خشمگین به خطر انداختند و بدین وسیله تفسیر جدیدی از ویژگی ها و خصلت های شیعه را به نمایش گذاشتند. این رشته های مودت غالباً ریشه در این حقیقت داشت که بهائیان ایران به طور کلی در جامعه ایران تنیده شده بودند و اعضای خانواده، همسایه، شریک های کاری، کارفرما یا کارگر بودند. برای اعضای خانواده، همسایه، شریک های کاری و غیره مشکل است که رشته های دوستی را که در طی سال ها بافته شده بود و در گذشته باعث خشنودی و رضایت می شد به یکباره قطع کنند.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 5:0  توسط پسر ایران  | 

بهائیان ایران در سرنوشتی سهیم بوده اند شبیه یهودیان اروپا که مسیحیان آن ها را به عنوان دشمنان خدا تحت آزار قرار می دادند؛ مثل کمونیست های آرژانتین که ارتش آن ها را سرکوب و تحقیر کرد، یا مثل روشنفکران شهری مامبوجی که متهم شدند به اینکه سد و مناعی هستند در برابر آزادی طبقه کارگر کامبوج. بهائیان را دشمنان اسلام تلقی می کنند و دارای عقاید ارتدادی می دانند که تحقق بینش مذهبی شیعی را زیر سوال می برند اگر چه آن ها تنها جامعه مذهبی غیر مسلمان هستند که عملاً به اعتبار و اصالت و حقانیت دیانت اسالم معترف و گواهند.
وضعیت بهائیان ایران همچنین نشان می دهد که چگونه یک جامعه، شبکه حمایت اجتماعی آن و نیز دستگاه بین المللی حقوق بشر می توانند با همکاری یکدیگر از اقدامات و اعمال جنایتکارانه در جهت نسل کشی عقیدتی جلوگیری کنند.
امروزه بهائیانی که در سال 1978 میلادی متولد شده اند بزرگسالانی هستند که هرگز بدون بار اتهام دشمنی با اسلام و حکومت، تجربه زندگی نداشته اند. بهائیان ایران با این هراس به زندگی ادامه می دهند که اعدام ها، کشتارها و شکل های دیگر سرکوب و آزارهای اخیر ممکن است هر لحظه تجدید و تشدید شود. تا زمانی که دستگاه رهبری ایران نخواهدکه به جامعه بهائی، جامعه ای که عملا در بافت فرهنگ ایرانی تنیده شده و در حال حاضر در مقیاسی جهانی استقرار یافته، به چشم یک نهضت مذهبی و روشنفکری ایرانی خالص و صادق بنگرد (Tavakoli-Taraghi, 1999, p1)، چیزی زیادی برای بهائیان ایران عوض نخواهد شد. سایه نسل کشی عقیدتی همچنان در افق پیدا خواهد بود و این باعث می شود تلاش های بین المللی ادامه یابد تا مقامات ایرانی را مجبور به جلوگیری از خشونت های آنی علیه بهائیان ایران کند.

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 4:58  توسط پسر ایران  |